![]() |
![]() |
|
| شعر امروز فارسی |
|
رضا قربانی
آّهسته کفش دوزک پیر پریده رنگ من را به تخت تک نفره کوک می زند می خوابم و دوباره زنی توی خواب هام جایی میان ملحفه ها تار می تند
می خوابم و دوباره کسی سنگ / می زند یک اتفاق تازه به منشور شیشه ها مردی سیاه پوش که می خواند از قدیم هر پنج شنبه فاتحه بر گور شیشه ها
حالا غروب ها به زمین خیره می شود در انتظار رویش یک احتمال دور و بعد در لباس خودش قبر می کند پای دو چشم خانه ـ دو انباری نمور
هر شب هزار خنده ی بی ربط نا بجا دور چراغ خانه ی او چرخ می خورند با حلقه های در هم سیگار مرد را با تخت خواب کهنه اش از سقف میبٌرند
از ضبط صوت می پرد و بال می زند یک سایه از زنی که سری توی دست هاش پیوسته جیغ می کشد و جیغ می کشد کل اتاق پر شده از سردی صداش
کل اتاق پر شده از ناله های من در خانه مه گرفته و باران گرفته است یکدفعه موش کوچکی از خواب می پرد یک تکه از مرا سر دندان گرفته است
حتی نمانده رد قدم هام روی خاک شک می کنم که مرد به اینجا نیامده پس دست می کشم به تنم مطمئن شوم این مرد هیچ وقت به دنیا نیامده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۲طرح ـ حمید زارعی (۱) شٌش هام پر میشود از یادهات پشت چراغ قرمز سر انگشت هام حالا هلال هلال موهات در بازدمم میرقصند.
(۲) از وقتی دوستت دارم آنقدر بزرگ شده ام که دنیا اندازه ی چشمهای تو است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رضا قربانی می ترسم از بلندی بی حد خانه ها وقتی که توی خانه به تو فکر میکنم تقصیر من که نیست که می ترسم از خودم وقتی که بی بهانه به تو فکر میکنم
سر می زنم به کوچه که بن بست می شوم ،سر میرسی و کوچه به جایی نمیرسد وقتی که نیستی به کجا معترض شوم وقتی به گوش شهر صدایی نمیرسد
در واقع ماجرای من از چشم های تو از دیدن دوباره و هر باره ی تو بود اما چه قدر حیف که لرزاندن دلم سرگرمی همیشه و همواره ی تو بود
زنگی مست میدوی از شهر خانه ها شهری که توی سینه زمان را فشرده است شهری که تکه تکه تو را قورت داده و در معده اش تمام جهان را فشرده است
شهری که ورد میشود و ایستاده از تابوت های مرده ی مان در قنوت مرگ شهری که کرم توی رگش وول میخورد وقتی دویده توی تنش عنکبوت مرگ
پر میشود دهان من از طعم خودکشی از قیژ قاژ یکسره مشکوک تخت ها از مرده ایی که شکل من است و غروب ها آهسته تاب می خورد از بند رخت ها
از طعم خون سرخ و غلیظی که عصرها پاشیده روی عینک دیوارهای شهر از ناله های له شده ی یک جنازه که جا مانده زیر پیکر آوارهای شهر
سر می زنم به کوچه که شاید ببینمت تنها دلیل زندگی بی هدف تویی سر می زنم به کوچه زمین نصف میشود من ایستاده این طرف و آن طرف تویی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ حمید زارعی پس میدهد تو را به خودت معده های شهر پاشیده میشوی به ته انزوای شهر آواره راه میروی و فکر میکنی: گم کرده ای دوباره خودت را کجای شهر؟ شهری که راست کرده برایت هزار برج برجی که ثبت می کندت در نمای شهر در سطح شهر باز پراکنده میشوی سنجیده میشود بدنت با دمای شهر بالا کشیده میشوی از پله های دو و و ود
و میرسی به واحد صد ما ورای شهر بر برف های یخ زده باریده ردپات که میرود به سمت جنون پابه پای شهر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رضا قربانی این حوض را برای تو دریا کشیده ام با آبی اش برای تو تنها کشیده ام از آب تا ستاره بچینی سبدسبد که ماه هم مسکن سردرد تو شود ــ وقتی دلت گرفته از این خاک بی ثمر وگریه هم نمی کند این بغض را اثر تا انعکاس چشم تو توفان به پا کند تنها درون آب لب تو شنا کند تا من دوباره تور به دریا کمین کنم تنها به فکر صید ماهی سرخی چنین کنم تا دست تو ستاره ی دریایی اش شود فانوس تا به هر شب تنهایی اش شود تا باد از تو کل جهان را خبر کند او که گرفته عطر تو در سینه تا ابد بر روسریت دست نوازش کشیده است و موج را همیشه به چالش کشیده است اما تو هیچ وقت سکون را نخواستی غیر از سفر به آخر دریا نخواستی ان کاغذی که شعر نوشتم برای تو قایق شده به معجزه ی دست های تو موهات بادبان که به دریا کشیده اند یعنی از این زمین خدا دل بریده اند تو میروی که حوض بدون تو تا ابد شب ها فقط به گودی خیسی بدل شود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حمید زارعی
گم کرده اند، شهر مرا ، کفش های تو! پر میکشند سمت کجا کفشهای تو؟ دنیا پر است از تله ، از مرگ ، از تفنگ جا ماند ه اند روی هوا کفش های تو... ... اینجا... ببین... همیشه همینجام ، منتظر! بس کن ! نباش سر به هوا . کفش های تو - باید به راه راست بیایند...! پس بیا! تار عنکبوت بسته چرا ،کفشهای تو ؟! *** حتی چه خوب بود که میرفت بعد ازاین بر عکس سمت عقربه ها کفش های تو ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رضا قربانی
ما را برای سفره هاشان سرو کردند تابوتمان را قوطی کنسرو کردند چنگالشان تا در تن ما وول می خورد اعصابمان از نشئگی مان گول می خورد دائم به کل شعرهامان گیر دادند به کودکی مان خون به جای شیر دادند از بچگی هم مدرسه در گیر ما بود هر درس در واقع گریبان گیر ما بود از روز اول فارسی با نمره ای بد بی (نون) الفبامان همیشه لنگ میزد بابا همیشه شکل (آ) ی بی کلا بود مشغول سگ دو تا کنار حرف (یا) بود تا (ب) لباس پاره اش را کوک میزد قیچی (د) هم خنده ای مشکوک می زد (ج) یادگار سال های داس و شالی دارش زدند از نردبان خشکسالی درس ریاضی جای پای عقده هامان تقسیم عیسی و شراب و تکه ای نان تفریق را تنها به ماها یاد دادند و سهممان را صفر از اعداد دادند در برگه ها تا دست به تقسیم بردیم از حاصل ضرب عدالت چوب خوردیم از کودکی مان مرد بودن هم که سر زد این بار بدبختی به شکلی تازه در زد آن روزها هم هیچ یک مالی نبودیم مشغول کاری غیر حمالی نبودیم بر گرده های خسته ی ما خیش بستند وقت سواری هم به روی زین نشستند از صبح تا شب، گاو بودن پشت گاری جوجه کشی ، شب، بابت شب زنده داری در آخر قصه همه نابود بودیم در مزرعه ، مرده برای کود بودیم تیپا زده ، له کرده ، وا پس داده حتی مردان این ده را خدا تف کرده اینجا ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ حمید زارعی
هنوز٬ پیش من است آن کسی که دیگر نیست هنوز٬ قلب من از رفتنش مکدر نیست
اگرچه پنجره ام بسته مانده بعد از او سکوت شیشه ایش باز هم مشجر نیست
نگاش میکنم و باز هم دلم انگار اصول سیر شدن را درست ٬ از بر نیست
برای دیدن او آبروم رفت اما - بهانه بهتر از این چند تا کبوتر نیست
درست روی در خانه شان نوشتم که ببین! دل تو هم از حال من که خوشتر نیست
همیشه هر گرهی باز میشود با دست جدا شدن به خدا راه حل آخر نیست ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|
+ نوشته شده در
88/03/08ساعت 20:25 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
__رضا______________حمید
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 |
|
RSS
|